همیشه توصیه شده که تاریخ را برای عبرت ، کسب تجربه و راهنما و نسخه ای برای آینده بخوانید. و همیشه سوال شده وقتی تاریخ می خوانید چه نتیجه ای می گیرید؟ چه هدفی دارید و الی غیر... از تکرار و کلیشه بگذریم... من تاریخ می خوانم و به میرزا کوچک خان فکر می کنم ، در آن ساعات و لحظاتی که در میان نم باران و سردی هوای کوهستان صعب العبور با یک توپ جنگی 300 کیلویی بر پشت به سمت ارتفاعات می رفته به چه فکر می کرده! به من؟! به آینده وطنش؟! به پیروزی در مبارزه؟! پشیمان نبود؟! به امیر المومنین (ع) فکر می کنم، به خلیفه ای که از درد حماقت مردم به حلقوم چاه پناه می برد. به وسعت عشقی که به زهرایش داشت. به ژاکلین کندی فکر می کنم و به آن لحظه که سر خون آلود همسرش را در آغوش گرفته بود؟ شوکه بود؟! می توانست درک کند چه اتفاقی رخ داده؟! چنین لحظاتی را پیش بینی می کرد؟! به همسران شاه اسماعیل صفوی فکر می کنم که بعد از نبرد چالدران اسیر دشمن شده بودند. وحشت زده بودند؟! در آن لحظه از شوهرشان متنفر بودند؟! یا همچنان به او عشق می ورزیدند؟! به بی نظیر فکر می کنم که در 25 سالگی و در اوج زیبایی و جوانی در بدترین شرایط ممکن، در زندان های ژنرال ضیاء الحق! آیا بی نظیر می باید تنها و تنها مسئولیت سیاسی خانواده بوتو را به دوش بکشد؟! روزهایی که به دلیل آلودگی محیط زندان موهای سرش می ریختند به چه فکر می کرد؟! به اینکه دموکراسی بالاترین انتقام است؟! به نلسون ماندلا فکر می کنم. پیر مرد شریف و صبور آفریقای جنوبی! 27 سال زندان و دور از مردم و همسر محبوبش! به موازنه قدرت و عشق فکر می کرده؟! به ادامه مبارزه؟! به جوانی اش؟! به سال هایی که در زندان می گذرند؟! من به تنهایی هایشان می اندیشم... در ابدیت همه شان را خواهم دید و در کنارشان خواهم نشست و گفتگو خواهم کرد... ژاکلین شازده وار لبخند می زند. بی نظیر ترجیح می دهد راه برود و صحبت کند، پیرمرد شریف آفریقایی نشسته است و مهربان نگاه می کند... ما اشتباه می کنیم که از چراغ، انتظار شکستن شب داریم شب سرانجام خودش می شکند دیگر خدای را در پستوی خانه نهان نخواهم کرد دیری است که بی هراس بر بام بلند شب آمده برایت چراغ آورده ام برایت بامداد و بوسه آورده ام برایت باران،آسودگی ، امان برایت آب آورده ام دست روی خسته خویش را از این عذاب بی شفا بشوی ما دستمان خالی است ما فقط پی یک پرسش ساده آمده ایم به ما بگو آراء آینه را در سنگ و سوگ کدام باور بی کجا شکسته اید؟ وقتی دلم یک گفتمان یا تفکر عمیق فلسفی بخواد، ذهنم به سمت رمان ظرافت جوجه تیغی کشیده میشه... خیال می کنم ما می توانیم خلق و خویمان را انتخاب کنیم. به دلیل این که ما ضمیری داریم که بستر یا لایه های متعددی دارد و آدم امکان دسترسی به این لایه ها را دارد. ظرافت جوجه تیغی الهی گر زارم،در تو زاریدن خوش است. ور نازم ، به تو نازیدن خوش است. از مناجات خواجه عبدالله انصاری پرواز شبانه اثری دیگر از آنتوان دو سنت اگزوپری نویسنده مشهور شاهکار ((شازده کوچولو)) است. داستان این کتاب به یک فرودگاه کوچک رفته و به دغدغه های زندگی کاری خلبانان پرداخته است. - خوشبختی انسان نه در آزادی ، بلکه در پذیرش یک ((وظیفه)) نهفته است. - بیخوابی های یک موسیقیدان ، اگر باعث شود آثار زیبایی بیافریند، بی خوابی زیبایی است. - ببین در زشتی چه زیبایی ای نهفته است که عشق را رد می کند! -کاپیتان: مردانی را که به آن ها فرمان می دهید دوست بدارید، اما به آن ها نگویید. - گرچه زندگی انسان با ارزش است ، اما همیشه طوری رفتار می کنیم ، انگار چیز با ارزش تری از زندگی هست... - هیچ راه حلی در زندگی وجود ندارد. نیروهایی در جریانند ، نیروهایی که آدم ها باید به راهشان بیندازند و آن وقت ، راه حل ها به دنبال آن می آیند. حریره یک سوپ بسیار محبوب مراکشی است که از ترکیب نخود،عدس، گوشت بره، کرفس و ادویه جات مانند؛ زردچوبه،دارچین و زعفران تهیه می شود. این سوپ برای شکستن روزه به هنگام افطار به عنوان یک سوپ سبک و سرشار از ویتامین های مهم توصیه می شود. این سوپ در عربستان سعودی به شکل های دیگری هم تهیه می شود. با گوشت گاو، مرغ یا با جو پوره شده. همچنین می توان این سوپ را بصورت کاملا گیاهی و بدون گوشت نیز تهیه کرد. در یکی از دستورهای این غذا آمده است که در پایان طبخ می توان چند عدد تخم مرغ ترکیب شده را به مواد اضافه نمود. مواد لازم: کره 250 گرم گوشت بره مکعبی خرد شده 300 گرم کرفس نگینی خرد شده 100 گرم پیاز قرمز رنگ خرد شده 2 عدد زردچوبه 1 قاشق چایخوری دارچین 1/2 قاشق چایخوری زنجبیل 1/2 قاشق چایخوری فلفل قرمز 1/2 قاشق چایخوری زعفران 1/2 قاشق چایخوری گوجه فرنگی پوست کنده 1 عدد متوسط رب گوجه فرنگی 1 قاشق غذاخوری عصاره گوشت گاو 1/5 لیتر عدس سبز 140 گرم نخود خیس داده شده 100 گرم (یک شب تا صبح خیس داده شود) گشنیز و جعفری تازه خرد شده 4 قاشق غذا خوری ماکارونی رشته ای 100 گرم (شکل ماکارونی می تواند به دلخواه رشته ای را فیگوری باشد) آرد ذرت 2 قاشق غذا خوری لیمو ترش به اندازه دلخواه دستور: نزدیکی های ظهر بود و در اتاق کارم نشسته بودم،طبق معمول هر روز، پیک دبیرخانه سازمان به اتاقمان آمد، نامه ها و بسته هایش را روی میز گذاشت و رفت. یکی از بسته ها از موسسه ملی اقیانوس شناسی رسیده بود. جدیدترین تالیفاتشان را فرستاده بودند. یکی از آن کتاب های جذاب و دریایی کتابی بود با عنوان هشدار سونامی! به زبان ساده و محاوره ای و با استفاده از نقاشی های رنگی و بعضا کودکانه اطلاعات مفید و جالبی از سونامی داشت که حیفم آمد تنها و بدون شما بخوانمش. گزیده هایی از متن کتاب: روی آب های آرام و آبی اقیانوس آرام،یک کشتی مسافربری به سمت هاوایی در حرکت است. در هونولولو هوا گرم و آفتابی است. هزار مایل دورتر، در آلاسکا، هوا برفی و سرد است. ناگهان، یک زلزله قوی در اعماق دریا در ساحل آلاسکا اتفاق می افتد. کف دریا به بالا و پایین حرکت می کند. آب دریا به شدت تکان می خورد. این یک زلزله است! امواج زلزله در همه جهات منتشر می شوند. سطح آب هم بهم می خورد.این امواج نیرومند سونامی نامیده می شوند. 10 دقیقه بعد از زلزله ، امواج سونامی به وجود می آیند. مرکز هشدار سونامی در آلاسکا خبر وقوع سونامی را منتشر می کند. دانشمندان مرکز هشدار سونامی اقیانوس آرام در نزدیکی هونولولو از زلزله خبردار شده اند. دانشمندان به آنها می گویند که زلزله آلاسکا چقدر بزرگ بوده و هم اکنون سونامی در حال عبور از اقیانوس آرام به تمام جهات است. این سونامی که در حال عبور از اقیانوس آرام از آلاسکا است،یک سونامی دور است و راه درازی را باید طی کند تا به هاوایی برسد. جالب اینجاست! امواج سونامی توسط کشتی ها در دریا احساس و یا دیده نمی شوند. هیچکس روی کشتی نمی تواند آن را احساس کند وقتی که امواج از زیر کشتی عبور می کنند. امواج سونامی در اقیانوس عمیق بسیار کوچک هستند. آنها ممکن است تنها چند ده سانتی متر ارتفاع داشته باشند.بیرون از اقیانوس جایی که آب عمیق است،دور از خشکی،سونامی که به طرف هاوایی می رود،خطرناک نیست.ولی وقتی که سونامی به خشکی نزدیک می شود،خطرناک می شود. این امواج وقتی که به آب های کم عمق برخورد می کنند کند می شوند. یعنی هنگام وقوع سونامی، امن ترین مکان، درست وسط اقیانوسه! منبع: هشدار سونامی. موسسه ملی اقیانوس شناسی یادت هست در یکی از همان شب هایی که غصه می خوردی و رنج می کشیدی من به خوابت آمدم؟ تو اندوه عمیقی داشتی که من آمدم و پیشانیت را بوسیدم تو تعجب کردی! گفتم: غصه نخور! قرار است همه چیز درست بشود. تو لبخند زدی... وقتی داشتم می رفتم گفتی: تو مثل یک تکه پارچه مخملی هستی...
ادامه مطلب




| Design By : Night Melody |

