بهترین مطالعات من

 

 

 

 تا آن هنگام که راهبران و پیشگامان،مظهر اراده آگاه توده ها نباشند،وتا توده ها،سوای شعور تاریخی شان،خود به مرحله ی تحلیل عینی لحظه به لحظه ی حوادث نرسند،فریب خوردن،و به بیراهه کشانده شدن،و تن به تقدیر آوارگی و درماندگی سپردن،برای توده ها،امری ست نه چندان غریب و بعید.

آنها که نمی جویند و نمی پرسند و نمی شناسند،خیل کوران را مانند،دلبسته ی بن عصای بینایی؛و وای اگر آن بینا به راه خویشتن برود نه راهی که کوران را آرزوست؛و وای اگر آن به ظاهر بینا،خود در معنای کوری باشد که بن عصای بیگانه یی را گرفته باشد...

و تا روزگار چنین است،خوب یا بد،ستاره حکومت خواهد کرد.

 

مرحوم نادر ابراهیمی

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/۳٠ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط شازده نظرات () |

بنام خدا

گیلان یکی از پر بار ترین گنجینه های فرهنگ و ادب و تمدن ایران است.بنابراین شناخت پیشینه آموزش و پرورش این استان , با نقشی که در بهبود ساختار جامعه ی انسانی و هدایت آن بسوی پیشرفت دارد؛از ضروری ترین  نیازهای اجتماعی است که باید بصورت خواست اصلی جامعه مورد مطالعه قرار گیرد.

قبول آئین اسلام و گرویدن به این کیش فرصتی بود تا از برکت وجود گروهی از ایرانیان دانشمند راه نفوذ فرهنگ و دانش به این منطقه باز شود.در دوران حکمروایی صفویان, که تشیع مذهب رسمی ایران بود, علما و دانشمندان گیلان به بسیاری از نقاط ایران و عربستان راه یافتند؛در فقه و اصول به مقام مرجعیت و تقلید رسیدند و حوزه های درس آنان در میان طلاب مشتاقان زیادی داشت.گیلانیان افزون بر مسائل و مباحث دینی در زمینه هایی مانند ریاضیات ,فلسفه,عرفان و ادبیات نیز به مرتبه ی والایی دست یافتند.و ظهور دانشمندانی مانند کو شیار گیلی,عبدالرزاق لاهیجی,حزین لاهیجی,شیخ زاهد گیلانی,حکیم صبوری,حسام الدین دانش گیلانی و بسیاری دیگر که هر یک ستاره ای درخشان در آسمان فرهنگ گیلان بودند میتوانند نشانه ای بارز از توسعه و غنای فرهنگی گیلان در روزگاران گذشته باشد.

گیلان از هما ن آغاز به با سواد کردن زنان نیز همت گماشت و با استفاده از کمک های مردمی و جمعی از اصحاب فرهنگ و معارف توانست به تأسیس مدارس برای دختران  و زنان اقدامات چشمگیری  انجام دهد.اقدام به چنین کاری در زمانی صورت گرفت که حتی اندیشه چنین حرکتی نیز در ذهن مردم بسیاری از شهرهای کشور ما نمی توانست جائی پیدا کند.


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/۱٥ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ توسط شازده نظرات () |

Why a nun can be covered from head to toe in order to devote herself to God but when a Muslimah does the same she is being oppressed?

 

چرا یک راهبه می تواند خود را از سر تا پا بپوشاند تا بندگی خود نسبت به خداوند را ثابت کند اما اگر زن مسلمان چنین کند مورد ستم واقع می شود؟

 

 

Why any western girl can go to university wearing what she wills,enjoying her rights and freedom but when a Muslimah wears hijab they prevent her from entering university?

 

چرا دختران غربی می توانند با هر نوع پوششی که می خواهند به دانشگاه بروند و از حقوق خود و آزادی برخوردار باشند اما یک دختر مسلمان با پوشش اسلامی حق ورود به دانشگاه را ندارد؟

 

 

Why a Jew can grow his beard in order to practice his faith but when a Muslim does the same he is an "extremist" and a "terrorist"?

 

چرا یک یهودی می تواند طبق آئین دین خود ریش بلند داشته باشد اما وقتی یک مسلمان چنین کند تروریست و افراطی لقب می گیرد؟

 

 

Why when a Christain or a Jew kills someone,his religion is not mentioned but when a Muslem is charged with a crime it is Islam that goes on trial?

 

چرا وقتی یک مسیحی یا یهودی قتلی مرتکب می شود از دین او نامی برده نمی شود ولی اگر یک مسلمان به جنایتی متهم شود این اسلام است که مورد محاکمه قرار می گیرد؟

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/۱۳ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ توسط شازده نظرات () |

 

 

 

 

((روی ماه خداوند راببوس)) نویسنده:مصطفی مستور؛ کتابی بود که در بحرانی ترین شرایط زندگیم با آن آشنا شدم. داستان این کتاب چنان آرامش و یقینی بمن داد که نمونه اش را در این دو سال اخیر در خودم سراغ ندارم.بشما هم پیشنهاد میکنم چناچه این کتاب مشهور و تأثیرگذار را نخوانده اید حتما بخوانید.

 

((چند روایت معتبر)) کتابی دیگر از همین نویسنده است که نتوانست نصف موفقیت و محبوبیت کتاب قبلی را بدست بیاورد.چند داستان تراژیک و یأس آور؛ من خواندنش را بشما پیشنهاد نمیکنم.بجز چند جمله ی کم نظیر،این کتاب چیز جذاب و تأثیرگذار دیگری ندارد، جملاتی که حقیقتا روح را تکان می دهند.که من همه شان را برایتان نوشته ام:

 

((همه چیز سر جایش باشد و چه نباشد،کسی که گیج است همه چیز را بناچار گیج میبیند.حتی اگر این عالم بی منطق باشد،احتمالا این را کسی می فهمد که خودش،هندسه روح اش،منطقی باشد))

 

((... بعد بمن نگاه کرد و چیزی گفت که کیف کردم.گفت:دنیا نگاتیو آخرتست.بعد به بچه ها اشاره کرد و گفت:یعنی تو این سیل روشنی،این سیل نور را نمی بینی؟!))

 

خداوند از شدت ظهورش مخفی است.در واقع مفهوم این حرف اینه که خداوند اون قدر هست که گویی نیست.اون قدر حضور داره که انگار غایبه.اصلا غیبتش به دلیل شدت ظهورشه.میگن خداوند مثل یه صداست که از اول آفرینش تا آخر اون با یه حالت پیوسته در هستی نواخته میشه.چنین صدایی رو تا قطع نشه کسی نمی تونه بشنوه.در واقع دائمی بودن صدا مانع شنیدنش میشه،شاید به همین دلیله که ما نمی تونیم خداوند رو درک کنیم.

 

God hath not promised

Skies always blue

God hath not promised

Sun without rain

Joy without sorrow

But god hath promised

Light for the way

Help from above

Undying love

   

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۳/۱۱ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ توسط شازده نظرات () |

Design By : nightSelect.com