بهترین مطالعات من

کنار پنجره نور گیر اتاقم  نشسته ام و بدنبال شاه کلید ذهنم می گردم. آیا  باید راهی پیدا کنم؟ اصلا راهی هست؟ از آن هم اصل تر؛ باید بدنبال راهی بود یا  می باید  رها کرد؟ بعد از این همه سال مبارزه و تلاش برای اولین بار احساس خستگی و درماندگی می کنم.

 وقتی به بخار رقصان چای داغم نگاه میکنم به سالهای دور می روم، به هفت سال قبل. جمع کوچکی از دخترکان پر انرژی و فرهنگ دوست را می بینم که نه به پول، نه به شهرت، بلکه فقط و فقط به آرمان هایشان    می اندیشیدند. به برنامه هایی که در ذهن یکا یکشان بود.

گروه پر شوری بودند که نیاز به حمایت و سازماندهی منظم داشتند، هر چند اندک. نیاز به یک مکان، هر چقدر کوچک تا در آن مأوا بگیرند. روزهایی  که در راهروی مجتمع های فرهنگی به انتظار می ایستادند تا بتوانند مدیران فرهنگی استان را ملاقات کنند، دخترکان دانشجوی پر انرژی و پر توانی بودند که از سوی مدیران به سختی مورد اعتماد قرار می گرفتند.

 سرانجام  در تابستان سال 1382 کنام کوچکشان را در یک مجتمع فرهنگی و در یک اتاق رو به شمال یافتند.


 

((باید فکری کرد. می باید همانند اولیور کرامول که پس از مدت ها اختلاف میان پارلمان و پادشاه ، بر در پارلمان قفلی زده و برویش نوشت :(( این خانه به فروش می رسد)) ، کنام کوچک مان را به فروش برسانیم. هر چند می دانم که دیگر بهایی ندارد.... ))


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٩ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ توسط شازده نظرات () |

وقتی نیچه گریست

رمانی درباره وسواس روانی            اروین یالوم    مترجم: دکتر سپیده حبیب

 نشر کاروان

 

  آنچه مرا نکشد، قوی ترم می سازد.

 

با خواندن یا شنیدن چنین عنوانی در ابتدا  این  تصور به ذهن می آید که  سطر سطر محتوای کتاب درباره فلسفه و روان شناسی خواهد بود. آن هم فلسفه ی  نیچه!

سال ها جلد قهوه ای این کتاب در کتابخانه انجمن کوچک ما در ردیف کتاب های روانشناسی -  فلسفه نمایان بود. و من با تصور اینکه این کتاب درباره فلسفه نیچه نوشته شده. هر روز براحتی از کنارش عبور می کردم. به مدت دو سال!

از آنجایی که به قول آندره ژید: هر چیزی زاده نیاز خویش است. این کتاب توسط یکی از بهترین دوستانم در زمانی به من معرفی شد که به شدت دچار بحران وسواس روانی شده بودم و لحظه به لحظه به تحلیل می رفتم.

بله این کتاب سراسر داستان و رمان است. اما با سبکی بسیار دل نشین و استثنایی! روشی مانند تأتر درمانی در روان شناسی که این بار  این روش به  عرصه ادبیات داستانی و رمان نویسی راه پیدا کرده است. شما کتاب را بدست می گیرید و  شرو ع به خواندن می کنید و با اشتیاق و لذت ادامه داده و آن را به پایان می رسانید. به پایان رمان که می رسید، شما درمان شده اید. بدون اینکه بدانید، نویسنده قصد داشته وسواس شما را برطرف کند.

کتاب به رویارویی  خیالی فریدریش نیچه، فیلسوف نامی و دکتر جوزف برویر می پردازد. برویر که شهرتش در علم طب، کمتر از آوازه ی نیچه در فلسفه نیست، از اساتید زیگموند فروید (پدر دانش روانکاوی) محسوب می شود. نویسنده در خلال این داستان جذاب، به توصیف درمان های رایج وسواس فکری می پردازد که هر دو شخصیت داستان (نیچه و پزشک معالجش)  به نوعی گرفتار آنند. و از رفتار درمانی و خواب واره تا شناخت درمانی کمک می گیرد.در این میان فروید نیز جابه جا در داستان حاضر می شود و به تعبیری، الفبای  دانشی را که بعدها به عنوان شاخه ی جداگانه ای از علم مطرح کرد، از استاد فرا می گیرد. محور اصلی داستان عشق است. عشق نیچه به دخترکی آزاد که در هیچ قیدی نمی گنجد.

در این رمان، نویسنده با احاطه کامل به تاریخ، داستان را چنان می آراید که خواننده را با خود به سده ی نوزدهم و زمان زایش دانش روانکاوی می کشاند.

 

پ.ن

معرفی این کتاب تقدیم به همه کسانی که  ناگزیرند عشقی را فراموش کنند.

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢۱ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ توسط شازده نظرات () |

آندره ژید نویسنده نامدار فرانسوی که مدت نیم قرن حضوری نمایان در عرصه ادب فرانسه داشته ، تأثیر شگفت آور نوشته هایش در سال های پس از جنگ جهانی اول بر اکثر مخاطبان و به ویژه نسل جوان انکار ناپذیر است.

ژید معتقد بود که مهم ترین اصل برای هر کسی آن است که به رغم همه ابهامات و چند گانگی هایی که در درون خود سراغ دارد، با خویشتن خویش صادق باشد. سرتاسر مائده های زمینی گواه این مدعاست. او هرگز در پی آن نبود که مریدان و پیروانی برای خود گرد آورد و به صراحت گفته است:(( کتابم را به دور افکن... گمان مبر که کسی دیگر بر حقیقت تو دست یابد...)) به خود بگو که این تنها یکی از هزاران نگرش ممکن در رویارویی با زندگی است. نگرش خود را بجوی.

در سراسر کتاب، سخن از عشق می رود. شوق به زندگی و غنیمت شمردن لحظه لحظه آن، همه جا رخ می نماید.

ناتانائیل نامی ست که در سراسر کتاب ،ژید با او از هستی و لذت هایش ، از خدا و نعمت هایش سخن می گوید.  ناتانائیل مخاطب ژید است. این مخاطب می تواند هر کسی باشد. من و شما.

برگزیده هایی از متن کتاب

- ناتانائیل،  آرزو مکن که خدا را جز در همه جا، در جایی بیابی. هر آفریده ای نشانه خداوند است، اما هیچ آفریده ای نشان دهند او نیست.

- هر جا بروی جز خدا نخواهی دید.... خدا همان است که در پیش روی ماست.

- ای کاش عظمت در نگاه تو باشد ، و نه در آن چیزی که بدان می نگری.

- باید دست به عمل زد، بی داوری درباره خوب و بد آن. باید دوست داشت و از خیر و شر آن دغدغه ای به خود راه نداد.

- دلبستگی، نه ناتانائیل، عشق!

بی گمان می فهمی که این دو یکی نیستند.... دغدغه زندگی هر کس را به خود او واگذار.

- ناتانائیل، تنها خداست که نمی توان در انتظارش بود. در انتظار خدا بودن، یعنی در نیافتن اینکه او را هم اکنون در وجود خود داری.

- نگرش تو باید هر لحظه نو شود.

-  ناتانائیل، خدا را از خوشبختی ات جدا مدان.

- هر چیز به هنگام خود فرا می رسد؛ هر چیز زاده نیاز خویش است، و به عبارتی هیچ نیست جز نیازی تجسم یافته.

- تو را برای اینکه چون من نیستی دوست دارم. در تو تنها چیزهایی را دوست دارم که با من همانندی ندارد.

- خردمندی ، در عقل نیست بلکه در عشق است.

- برای هر آفریده ای سهمی از خوشبختی،بسته به اینکه حواسش و دلش تاب تحمل آن را داشته باشد، نهاده اند.

- اگر عقلم دلم را در تپیدن خطاکار بداند، حق به جانب دل خواهم داد.

- هرگز آنچه را خود می توانی به دست آوری از دیگری تمنا مکن.

-رفیق، زندگی را بدان گونه که مردمان بر تو عرضه می دارند مپذیر.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٤ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ توسط شازده نظرات () |

Design By : nightSelect.com