بهترین مطالعات من

می گفت: بر مردم آسان بگیرید، زیرا مبعوث نشده ام تا آنها را به سختی بیندازم.

می گفت: مبادا قبل از ذبح گوسفند در جلوی چشمان گوسفند چاقو را تیز کنید، بدانید که حیوان هم می فهمد. حق ندارید در دل حیوان غصه بیندازید.

می گفت: زن ها نباید ناخن های خود را از ته بگیرند. برای زن ها زیباتر است که ناخن های خود را از ته نگیرند.

می گفت: فرزند خوب است اما دختر ریحانه است، برگ گل است. و همیشه دختران خود را روی زانوانش می نشاند و نوازش می کرد.

می گفت: اگر در حال کاشتن نهالی بودید و علائم روز قیامت فرارسید ، به کار خود ادامه دهید و نهال را بکارید.

روزی گروهی از مردان سیاه پوست رقاص از آفریقا به مدینه وارد شدند. به دنبال میدانگاهی بزرگ می گشتند که وارد مسجد پیامبر شدند و شروع به ساز زدن و رقاصی نمودند. او آنها را بیرون نکرد. دخترکان خود را بر دوش سوار کرد که در میان جمعیت بتوانند  رقص سیاهان را ببینند.

او رحمتی است برای  تمام جهانیان...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٢٦ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ توسط شازده نظرات () |

میشل کلارک دنکن هنرپیشه نقش بیاد ماندنی جان کافی در فیلم سینمایی مسیر سبز در سن 54 سالگی درگذشت.

یک نقش جاودان و یک لبخند جاودان

چه توضیحی میشه درباره این فیلم متاثر کننده داد؟  عدالت،مکافات عمل، سکوت در برابر ظلم،محبت و عشق...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۱٤ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ توسط شازده نظرات () |

این عبارت اول کتاب "ربه کا"ست. کتابی که ما را  به دنیای دختری جوان و  بی پناه   می برد که مثل سیندرلا یک شبه روانه قصری بزرگ و باشکوه می شود ،اما برخلاف سیندرلا که با یک لباس، به دنیایی که به آن تعلق نداشت سنجاق شد ، با هیچ سنجاقی به آن دنیا وصل نشد!چون سایه کشدار بدخواهان هنوز دنبالش می کردند و به قول پوارو:"گناهان بزرگ سایه های بلندی دارند...."

و در کنار کسانی قرار گرفت که به خاطر بغض و نفرت و کمبودهای شخصیتی زندگیشان ، مدام او را درتلخی ها و ناکامی های دوران فقرش  قرار می دادند و با نیرنگ  سعی  می کردند به او بقبولانند که چیزی و کسی نیستی و زیادتر از سهمت حرف نزن !چون تو به این طبقه اجتماعی تعلق نداری ! این دختر جوان ، در کتاب ربه کا، در حقیقت ربه کا، نام  ندارد و ربه کا نام یک زن مرده است که او جایش را گرفته . و شخصیت بدون نام ، با مهارت نویسنده تا پایان کتاب بی نام می ماند،  به این معنا که در دنیایی که احاطه اش کرده ، نام هم  از او دریغ شده است. و این جزو لایه های پنهان رمان است و نویسنده چنان ظریف این کار را انجام می دهد که وقتی کتاب تمام می شود تازه از خودت می پرسی راستی اسمش چه بود ؟

او ، از آن دست انسانهایی است که ما هرگز نمی بینیم اما در دنیای ما هستند و در سایه ربه کاها زندگی می کنند . در سایه پررنگ انسان های پرگناه اما پر سروصدا .در نهایت این شخصیت بدون نام می فهمد که تمام تصویری که " دیگران " از ربه کا برای او ساخته بودند و تمام ترس او ازسایه ربه کا ، بدنهادی افرادی بوده  که می خواستند ربه کا را برای او بزرگ کنند تا او را از آنچه تقدیر واقعی اش بوده و خداوند برایش تعیین کرده بود دور کنند . این شخصیت بدون نام می فهمد که  در حقیقت ربه کا زنی ، بی ارزش و با رذائل اخلاقی بی شمار بوده، و  همسرش هم که او فکر می کرد ربه کا را دوست داشته در واقع از ربه کا متنفر بوده است
!!!!!!!!!!

حالا فکر کنید .

چند در صد از ترس های شما بر اثر فشارهاونقشه های موذیانه  اطرافیان شکل گرفته  ؟

چند در صد  از آنها از ترس های خودتان و از بی پناهی هایی که داشته اید نشات گرفته است؟

چند درصد از آنها قلابی و دروغین است ؟

آیا همه این توهم ها ، تقصیر خود شماست؟ یا به خاطر بدی های موجود در دنیایی که شما را احاطه کرده است ؟

اما این جنگ های روانی را زیاد جدی نگیرید  و توکلت الی الله ...به فرمایش حضرت علی علیه السلام فکر کنید که فرمود:"اگر بدی همیشه بیشتر از خوبی است به خاطر این است که از دیرباز ، سنت ،چنین بوده است ، اما در نهایت این حق است که بر باطل پیروز میشود."

پس دلگیری تان را زود قطع کنید و با آگاهی جلو بروید . آگاهی از اینکه بسیاری از رنجها و دردسرهای ما به خاطر جنگ های روانی اطرافیان بد نهاد و ترس های درونی کودکی،نوجوانی و جوانی لطمه دیده تان است . دور شوید و خیلی زود به زندگی برگردید ....چون دو روز بیشتر نیست و شاید کمتر از آن .

متن اصلی یادداشت: http://omid_pen.persianblog.ir/

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/٦ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ توسط شازده نظرات () |

Design By : nightSelect.com