بهترین مطالعات من

همه زمستان های زندگی من با تو گرم می شود.  این سلسله اجدادی را هر چه بگردی شاید هیچ جا ، هیچ کجا بهم نرسیم. خونی که در رگ های من جریان دارد هیچ جایش را سهیم نیستی اما همیشه در کنار من بودی. در روزهای سرد و یخی زندگی من تیماردار من بودی. برایم مادر بودی ، خواهر بودی، پرستار بودی و روشنای قلبم.

تو فرشته زندگی من بودی که به قامت انسان درآمدی.

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٥ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ توسط شازده نظرات () |

 

فرشته ام یواشکی آمده بود و در گوش تو گفته بود:
شماره ی موبایلش را بگیر، ببین چه پسر نازی است... و تو حرف فرشته را به حس مبهمی ربط داده بودی که درست در همان دقیقه توی قلبت جوانه زده بود. همه فکر می کنند که حس مبهم آدم ها را بهم نزدیک می کند، ولی نمی دانند که کار کار فرشته هاست.

 تله پاتی اسم مستعار جدید فرشته هاست.فرشته های این دو رو زمانه مجبورند با اسم های مستعار همه جا حاضر شوند.

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٥ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ توسط شازده نظرات () |

برای ناخدایی که هرگز فرصت نداد با لباس سفید ببینمش و  بهش افتخار کنم...

 

بعضی وقت ها یک شعری یا نثری می خونم که معنیشو نمی فهمم. یعنی می فهمم اما نمی تونم حسش کنم، درکش کنم.

این همه برف در بیرون

این همه راه ها باز

در دلم.

شمس لنگرودی

سال 90 بود که این مصرع ها رو خوندم اما هیچ حسی یا واکنشی نداشتم.

دیشب، دیشب فهمیدمش! حال خوبی دارم. همه جا برفه اما دلم گرم هست و نور باران...

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۱٥ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط شازده نظرات () |

((تو کار قیدار پشیمانی راه ندارد. من همیشه به تصمیم اول احترام می گذارم. تصمیم اولی که به ذهنت می زند، با همه جان گرفته می شود. تصمیم دوم، با عقل، و تصمیم سوم با ترس... ))

(( حرف مردم بافتنی است ... یکی زیر، یکی رو... گفتم ت که نه به زیر رو روی حرف مردم کار دارم و نه به پشت و روی سجل ت... من همین قد و بالات را می خواهم))

((آدمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد ، مطمئن تر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده باشد. از آدم بی خطا می ترسم، از آدم دو خطا دوری می کنم، اما پای آدم تک خطا می ایستم...))

 یک قیدار هست و شهلا جانش، سیاه و سفید ها و رنگی هایش، پاپتی ها و پارکابی هایش، گاراژ و گود زورخانه و عمارت پا سید...

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۱٤ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ توسط شازده نظرات () |

چهار روزه که بی وقفه برف اومده و همه جا تعطیل و یا نیمه تعطیله. توی این روزها فرصت خوبی بود برام که به کتاب های نخونده ، فیلم های ندیده یک سری بزنم و دستی به حال و روزم بکشم. حتی فرصت شد تا بعضی فیلم هایی که پیشتر ها دیده بودم و توی آرشیو داشتم رو دوباره ببینم. دوباره بهشون فکر کنم. دوباره توی حال و هوای کتابای خونده برم و کیف کنم.

اما...

مدتی بود که دلم یه فکر جدید ، یه حال تازه ، یه کتاب تازه می خواست. مدتی بود که قیدار رو هدیه گرفته بودم. اما فرصت نشده بود که بخونمش. من عادت ندارم از همه کتاب هدیه بگیرم. کتابو باید از کسی هدیه بگیری که تو رو خوب بشناسه. با حال و هوا و مالیخولیاهای منحصر به فرد خودت آشنا باشه. اگر نه که هر کسی از راه برسه بهت کتاب هدیه بده که حسابی حالت بهم می ریزه!

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۱٤ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط شازده نظرات () |

آش یعنی کدبانوگری زن ایرانی، آش یعنی فرهنگ ایرانی و آش یعنی مادربزرگ. روح همه مادربزرگ هایی که رفتند شاد باشه. و خدا همه مادربزرگ های قدیمی رو که هنوز زنده هستند سلامت نگه داره.

آش و پلو دو تا از غذاهایی هستند که توی فرهنگ ایرانی اگر زنی بتونه این دو تا رو به خوبی پخت کنه بهش میگن کدبانو. به قول گیلانی ها:(( دست کمال دار)).

آش؛ غذای فصل سرد،مخصوص سرماخورده ها و زکامی ها. مخصوص بی دندون ها و نذر حل مشکلات، ویار زن حامله، رد بلای مسافر و ....

آش یعنی همه سنت کشور من

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/۱٢ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ توسط شازده نظرات () |

از خلوتشان نگفتم،

چرا که هر کس در خلوت خود آنگونه است که تمنا دارد.

و ما نیز...

از طعامشان نگفتم،

چرا که شراب و طعام هر کس به قدر بضاعت و بینش اوست

و ما نیز...

از آنچه که می پوشند نگفتم،

چرا که هر کس خود را به قومی شبیه سازد ، از همان گروه است.

و ما نیز...

و تنها از چیزی گفتم که در آن

ما نیز از آنها بودیم

 

(( داستانی نمادین از نیروی خیر و شر در زندگی دو دلداده که به زیبایی و با قلم کیانوش کاکاوند به تحریر در آمده است))

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٤ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط شازده نظرات () |

Design By : nightSelect.com