بهترین مطالعات من

اینجا لندن است!چشمک

امروز صبح با صدای بابا که بلند نماز می خواند بیدار شدم ، نزدیک ساعت 6 صبح بود. باران بسیار شدیدی همراه با باد و طوفان می بارید. بطوری که به پنجره ها می کوبید و امان نمی داد.

هوا تاریک بود و هنوز تا روشنایی خیلی مانده بود. به ممل فکر کردم و اینکه الان همه شهر تبدیل به دریا شده و امکان داره ممل نتونه منو تا محل کار ببره و توی رودخانه های روان خیابون های شهر خاموش بشه.

لحاف رو کشیدم سرم و با صدای بارون خوابیدم. خواب و بیدار بودم و صدای اوج و فرود طوفان را می شنیدم.

به اداره فکر کردم به همکارهایی که از راه دور میان ، به خونه هایی که سقف شان چکه می کند و مثل من جای خشک و گرم ندارند ، به عمه نظامی ام فکر کردم که مثل من نمی تواند به هوای دلش خانه بماند و با صدای باران بخوابد باید سر کارش حاضر باشد حتی در بحران، به بندر جاسک فکر کردم؛ به جنوبی ترین نقطه مرزی ایران که هوا آنجا داغه داغ است.

طرف های ساعت 8 پیام ها و تماس ها  از دوستان شروع شد. همه نگران من بودند که نکند با ممل در باران گیر افتاده ایم.

لبخند

اما من در تختم و ممل در پارکینگش حسابی کیفور بودیم.

چشمک

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢٥ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط شازده نظرات () |

این کتاب عظیم هستی که در جلوی چشم های ما گشوده شده است ، زبانی دارد و بدون دانستن آن زبان، فهم حتی یک واژه هستی غیر ممکن می نماید. آن زبان ریاضی است.

گالیله

وقتی یازده ساله بودم این جمله را در جایی که یادم نیست خواندم. بارها و بارها تکرارش کردم، در خاطرم حفظش کردم  اما معنایش را نمی فهمیدم.

معنایش را از دایی ام که آن وقت ها در یادگیری ریاضی به من کمک می کرد سوال کردم. گفت: یعنی همه دنیا بر اساس ریاضی بنا شده!!!! 

چیزی که من در فهم آن زیر صفر بودم.

این یک باور عمومی در میان افراد خانواده ما بود. همه خانواده پدری ام بر این باور بودند که در فهم و درک ریاضیات هیچ گاه استعداد نداشتند. و در رشته های فنی هیچ چیز نخواهند شد. این باور برای من بهانه ای شد تا تمام سال های تحصیلم را با این درس بیگانه و قهر باشم و تنها به اندازه نمره قبولی تلاش کنم و انرژی بیشتری برای فهم آن صرف نکنم.

سعی کردم در علوم انسانی ادامه تحصیل بدهم تا از اعداد دور باشم. سال های دبیرستان و دانشگاه به همراه ترس و فرار از اعداد و محاسبات ریاضی گذشت.

برای ادامه تحصیل در مقاطع تحصیلات تکمیلی رشته هایی را غیر از رشته کارشناسی ام انتخاب می کردم اما بصورتی مرتبط با آن. از آنجایی که در روند این تصمیم گیری بارها و بارها تغییر رشته دادم به نوعی به نا امیدی و انصراف از ادامه تحصیل رسیدم.

خیلی اتفاقی و پیش بینی نشده بود وارد رشته ای بشوم که بار دیگر مرا در مسیر ریاضیات هدایت کند!

این بار اجازه دادم کسی دیگر برایم تصمیم بگیرد. ادامه تحصیل در رشته فناوری اطلاعات انتخاب کسی بود که باعث شد با ریاضی آشتی کنم. و بی توجه به سرزنش ها و نصیحت های محافظه کارانه اطرافیان به ادامه این راه مشتاق شوم.

در تمام ساعات روز کافی بود کمی فراغتی داشته باشم بلافاصله مدادم را در می آوردم و شروع به تمرین مساله های ریاضی می کردم. تا جایی که الان از اعداد هیچ وحشتی ندارم و از اینکه کنار هم بنشینند تا من روابطشان را کشف کنم بسیار لذت می برم.

انگیزه آشتی با ریاضی و تصور اینکه در آینده مادری خواهم شد که هرگز به کودکش نمی گوید:{{ من که از این مساله سر در نمی آورم و باید برایت یک معلم خصوصی بگیرم}}

تصور اینکه به همه بگوید : {{مامانم این مساله را برایم توضیح داد}} بسیار شیرین و غرور آمیز است.

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢٥ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط شازده نظرات () |

سال 89 بود که مهناز افشار برنده سیمرغ بهترین بازیگر زن سی امین جشنواره فیلم فجر شد. خوب در خاطرم هست که من و دوستم بسیار تعجب کردیم! مهناز افشار؟!

گذشت...

دیشب که فیلم برف روی کاج ها رو دیدم با اینکه ساعت از 12 شب هم گذشته بود و من به تنهایی فیلم را تماشا می کردم اما در پایان برایش دست زدم.

 رویا، زنی پیانیست ، آرام و درون گراست. زنی که برای از دست رفتن زندگی اش خیلی زود به سوگواری اش پایان می دهد. زنی که بسیار بی رحمانه مورد خیانت قرار گرفته و از سوی همسرش رها شده اما به خوبی توانسته به وضع زندگی جدیدش سر و سامان بدهد.

زنی که می داند باید با کوتاهی دوستانش، با کنجکاوی بی مورد همسایگانش، با مردی که دوست دارد خودش را به او نزدیک کند ، چه رفتاری داشته باشد و چه تصمیمی در مقابلشان بگیرد.

من به امثال پیمان معادی و همکارانش و فیلم سازان بزرگ کشورم افتخار می کنم.

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۸ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط شازده نظرات () |

Design By : nightSelect.com