بهترین مطالعات من

- لوییز امور همه جا بود، روی کاناپه و هم چنین در ذهن من، در زوایای نهانی مغزم نشسته بود...  دیگر هیچ کس غیر از او در جهان نبود، تنها او وجود داشت و بس. لوییز طاقت فرساترین دردی بود که می توانستم به آن مبتلا شوم و نیز تنها درمان آن درد بود.

-  آنچه را که یک مرد عاشق نمی خواهد ببیند، هیچ کس، هرگز، نمی تواند به او نشان دهد.

- کتاب ها ، خدمتکاران پیری هستند که ما ترس ها و امیدهایمان را بر دوششان می گذاریم تا به جای ما تحملشان کنند.

- هربار دستی را می گیریم انگار انگشت هایمان را در پریز برقی می گذاریم و بلافاصله نیرویی را که بی صدا ،زیر پوست آن دیگری ، جریان دارد، حس می کنیم.

- هر زندگی به حکم بی نظمی هایش به کاغذی چروکیده شباهت دارد. وقتی اتوی گرم نوشته های مذهبی را روی آن می کشیم، می توانیم امیدوار باشیم که ، نهفته در عمق چروک ها، مهربانی بیکران و نامعمول  خداوند و فرشته های نگهبان او را ، آشکار می سازیم.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱٩ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ توسط شازده نظرات () |

Design By : nightSelect.com