بهترین مطالعات من

((شروع یک زن )) کتابی بود که دیروز برایم آوردند تا بخوانم، دیشب تمامش کردم! 167 صفحه داستان چیزی نیست که بخواهی یک هفته دستت نگه داری. آن هم داستان نه چندان جذابی مثل داستان این کتاب.

فریبا کلهر درست مانند نویسندگان هم نسلش با یک ادبیات و با یک موضوع همسان داستان زنی را روایت می کند که مستقل است، آرایش می کند ، با مردها براحتی ارتباط برقرار می کند، در چهل سالگی تازه به یاد عشق دوران جوانی اش می افتد، مدام رستوران های مختلف را امتحان می کند، خیلی مراقب است که رنگ سایه اش به روسری اش بیاید و این طور چیزها که از زن مدرن می نویسند و تقریبا در همه رمان ها و داستان های معاصر تقریبا پای ثابت شده است. که البته اگر خوب شخصیت پردازی و پرداخته شوند و صرفا یک داستان توصیفی نباشند ، می توانی به عنوان یک اثر خوب و ماندگار ازشان در ده سال آینده هم یاد کنی.

((احتمالا گمشده ام )) سارا سالار شاید بهترینشان باشد. می گویم شاید چون همه شان را نخوانده ام. دست کم قوی تر و جذاب تر و ملموس تر از ((شروع یک زن )) است.

نمی دانم در ذهن نویسنده چه شخصیتی متصور بوده که روی کاغذ، پروین (شخصیت اصلی داستان) از آب درآمده. زنی با شکاف های درونی بسیار زیاد که گیجت می کند. اصلا معلوم نیست چرا همسرش را در کانادا رها کرده و به ایران آمده ؟ ولی در عین حال به قول خودش هر روز برای فرشته شکر گزاری کار می تراشد و هی خدا را برای خاطر آشنایی و ازدواج با همسرش شکرگزاری می کند. چرا هر روز و هر شب ، شام و ناهارش را با بهرام ؛ عشق دوران دانشجویی اش می خورد و حتی به سوئیت شخصی او هم می رود و خیلی هم مواظب است که لب هایش طعم انگور و بدنش خوش عطر باشد اما یکباره به یاد امام زمان می افتد و از آنجا فرار می کند؟چرا یکباره از جدایی پشیمان شده؟ هیچ کدام از آداب و مناسک اسلامی برایش اهمیتی ندارد اما انتظار برای ظهور امام زمان برایش تا جایی گرانقدر است که هر جمعه منتظر است تا آقا بیاید!

جمله بسیار زیبا و عمیقی که در این رمان خواندم و بارها و بارها برگشتم و مرورش کردم این بود:

کسی که منتظر ظهور است باید انتظار،دوی وسط پیانویش باشد. دوی وسط را که پیدا کردی بقیه نت ها  هم جای خودشان را پیدا می کنند. بهتر بگویم هر انگشتی جای خودش  را روی صفحه کلید پیدا می کند.

 

و در جای دیگر جمله ای بود که به شدت موافقش بودم:

می دانی روی زمین چیزهای خوبی هست که در بهشت نیست؟... چرت بعدازظهر چیزی است که توی بهشت هم نیست. آخ چقدر این قیلوله ها را دوست دارم.

 

از کودکی یادم هست، مادربزرگم که ما عزیزی صدایش می کنیم همیشه می گوید : فاطمه زهرا دو رکعت نماز برای دخترهای زشت و فقیر خوانده!

مادر بزرگم این را از مادر خودش شنیده بوده و همیشه جایی دختری زشت و یا فقیر را می بیند که خوشبخت شده این جمله را می گوید و چشمانش سرخ می شود از اشک.

من دیگر از کسی و جایی این جمله را نشنیدم تا اینکه اینجا و از زبان فریبا کلهر خواندمش:

وقتی به خانه رسیدم و خودم را در آیینه نگاه کردم ناامید شدم. چه چیز من دوست داشتنی بود؟پوست خشک و منفذ دارم؟ بینی پهن و کوتاهم؟ .... چه کار باید می کردم جز این که اول به ((آنی)) که داشتم امیدوار باشم و دوم به آن دو رکعت نمازی دلخوش باشم که حضرت فاطمه برای دخترهای زشت خوانده است.

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/٥ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ توسط شازده نظرات () |

Design By : nightSelect.com