بهترین مطالعات من

فهیمه رحیمی نویسنده معروف ایرانی دو هفته قبل درگذشت اما من دیروز خبرش را شنیدم. روحت شاد بانو...

نامش و بیاد آوری رمان هایش مرا به سال های دور می برد. سال های شیدایی و هیجان نوجوانی.

تمام سال های نوجوانی من با داستان های عاشقانه و تراژیک این بانو گذشت. اولین بار رمان تاوان عشق را از دوستانم هدیه گرفتم و از همان جا بود که با رمان هایش آشنا شدم. چه شب هایی تا صبح بیدار بودم و اشک می ریختم و با قهرمان رمانهایش همزاد پنداری می کردم.

چقدر دوست داشتم به جای هنگامه در رمان زخم خوردگان تقدیر بودم. و یا به جای ساده در تاوان عشق.نوجوانی من با مجموعه آثار فهیمه رحیمی و بامداد خمار فتانه حاج سید جوادی گذشت.

بیشتر اتفاقاتی که بعد ها در زندگی من رخ داد نتیجه همان رویاپردازی های شبانه دوران نوجوانی ام بود. همیشه خودم را در جدال با زن دیگری برای به دست آوردن مرد زندگیم می دیدم. زنی که همیشه قبل از من بود. و همیشه یک مهرزاد سر سخت و نفوذ ناپذیر بود که هر چه تلاش می کردم رام نمی شد. همیشه در رویاهایم چمدانی به دستم بود و در حال فشردن زنگ در خانه ای بودم که عشقم آنجا زندگی می کرد و برای نگهداری از او به دیدنش می رفتم. همیشه مردی خوش پوش و بزرگ زاده مثل منصور بود که عاشقانه بمن میگفت : الهی خدا لعنتت کنه که با کله شقی ات عشقمان را به باد دادی.

پی ریزی ساختار عاطفی شخصیت امروز من نتیجه همان رمان هایی بود که در نوجوانی خواندم. تمام مردهایی که دیدم و تمام روزهایی که بر من گذشت بر تک تک زنان این داستان ها گذشته بود.

یادش بخیر

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٥ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط شازده نظرات () |

Design By : nightSelect.com