بهترین مطالعات من

امروز دلارام گوجه سبز نوبرانه آورده بود. وقتی طعم ترش و شیرینش روی زبانم نشست ، چشم هایم را بستم و به باغ خانه مادربزرگ رفتم، آن وقت ها که هنوز دایی ها در باغ ساختمان نساخته بودند.آن وقت ها که درخت های گوجه سبز هنوز سرجایشان بودند.

آن وقت ها که ده ساله بودم و همیشه زانوهایم زخمی بود. آن وقت ها که دایی ها تمام روز توی اتاقهاشان درس می خواندند و من در حیاط سر و صدا می کردم، دوچرخه سواری می کردم، داستان می نوشتم و منتظر می ماندم تا دایی ها بخوانند و تشویقم کنند. آن وقت ها که شب ها توی ایوان و زیر پشه بند می خوابیدیم...

چه زوده زود گذشت.

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۱٠ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ توسط شازده نظرات () |

Design By : nightSelect.com