بهترین مطالعات من

((دختر کشیش)) از جورج اورول را می خواندم. فضای داستان بسیار شبیه به ((بانوان عمارت میسالونگی)) و ((پاتریشیای تنها)) بود. همان حکایت تنهایی زنان، سلطه مردان خانواده ؛پدر،برادر و عموزاده ها، حسادت ها و جنایت هایی که زنان در حق هم جنسان خود روا می دارند، بعدازظهر های کسالت بار محفل های زنانه، آینده ای تاریک، تنهایی ملال آور و پایان ناپذیر.

(( در جاهایی مثل سات بریج، اگر خانواده و خانه ای از خود نداشته باشی، می توانی نیمی از عمر خود را بدون پیدا کردن حتی یک دوست بگذرانی.در چنین جاهایی، زنانی وجود دارند که تقریبا تمام عمر خود را در تنهایی مطلق به سر می برند...

شبها هنگام برگشتن به مدرسه وقتی که به پنجره های گرم و روشن خانه ها نگاه می کرد و صدای خنده و گرامافون را از داخل خانه ها می شنید، قلبش از حسرت فشرده می شد و آرزو می کرد ای کاش به جای آن آدمها بود و یا حداقل خانه و خانواده ای داشت و یکی دو تا دوست که به او علاقه مند بودند.))

لذت بخشترین قسمت این داستان ها، شورش و یاغی گری این زنان بر علیه وضعیت موجود زندگی خود و پایان دادن به تنهایی و یکنواختی است.

تنها تفاوت دختر کشیش با دو اثر دیگر، انتخاب آگاهانه همین تنهایی و وضعیت کنونی است!!! چیزی که مشخصا در دو اثر دیگر دیده نمی شود. در عمارت میسالونگی و پاتریشیای تنها، زنان به رهایی از تنهایی و کسالت می رسند. به مردانی برای داشتن زندگی مشترک . اما دوروتی (دختر کشیش) بعد از دور شدن از خانه و تجربه شرایط و موقعیت هایی که در زندگی خود در آن کشیش نشین کوچک و در کنار پدر مستبد و مردمان ماجراجوی روستا نداشته است، ترجیح می دهد برای سامان دادن به امور کلیسا و مردمان روستا دوباره به همان زندگی برگردد. اما این بار آگاهانه و با علم به اینکه نبودنش چه خساراتی را متوجه اطرافیان ضعیفش می کند. اطرافیانی که فراتر از آن منطقه کوچک کوهستانی را ندیده اند و تصوری درباره شرایط زندگی بهتر در خارج از آن منطقه را ندارند.

نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/۱٦ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ توسط شازده نظرات () |

Design By : nightSelect.com