بهترین مطالعات من

داستان های هزارو یک شب از آنجایی آغاز می شود که شهریار، همسر خود - ملکه عرب- را در حال معاشقه با غلام سیاه دربار می بیند و از این خیانت همسرش به شدت دلگیر و اندوهگین شده و ضمن اینکه ملکه و غلام را به جلاد می سپرد ،  از تمامی زنان نیز نفرتی آمیخته به خشم و جنون بر می دارد به طوری که هر دختری را به نکاحش در می آورند، صبح پس از شب زفاف از وحشت اینکه مبادا در غیابش همچون ملکه به او خیانت کند، به قتل می رساند.

داستان به اینجا می رسد که زن بسیار باهوش و مدبری به نام شهرزاد به بیماری روانی شهریار پی برده و داوطلبانه و با آگاهی از اینکه پس از پایان شب زفاف همچون سایر زنان شهریار کشته خواهد شد، اما به همسری او در می آید و با داستان ها و حکایت هایش و با استفاده از جادوی بیان در عین حال که زنان شهرش را نجات می دهد، بیماری روان شهریار را درمان می کند.

شهرزاد در می یابد با استفاده از جادوی داستان گویی است که شب را به روز  و امروز را به فردا می توان رساند و از تیغ جلاد شهریار جان سالم به در برد.

جامعه ای که در هزارو یک شب تصویر شده است، جامعه ای پدرسالار است و به همین دلیل، زن، ثانوی به شمار می رود و تنها زمانی  حق زندگی دارد که در خدمت  مرد باشد.داستان های هزار و یک شب در گذر زمان و در بین کاتبان مختلف از کشورهای عرب زبان، هندی ، ایرانی و مصری جمع آوری و نگاشته شده است و نویسنده و خواستگاه اولیه آن معلوم نیست.

شهرزاد در داستان هایش، ارضا کننده تمایلات جنسی شهریار است. و به همین دلیل است که هزار و یک شب متنی سراسر مردسالارانه است و گاه راه به افراط رفته و از زن ها چهره ای بسیار منفی ترسیم می کند. اغلب زن های هزار و یک شب زنانی هستند که به شوهران خود بی وفایی می کنند، عفریته و جادوگر هستند و زندگی مردان را به تباهی می کشانند.

یک قرائت فمنیستی هم از هزارو یک شب وجود دارد که معتقد است، زن های بد و بدکاره در داستان ها به نوعی اعلام اعتراض به جامعه پدرسالار است که نوعی ضد ارزش است و شهرزاد با نبوغ و ظرافت بینی بسیار با چنین رویکردی در داستان هایش ارزش زن را دوچندان می کند. خیانت پیشگی ارزش به شمار نمی رود اما نوعی اعتراض به انقیاد زنان و جامعه مرد سالار است.

شهرزاد با زیرکی تمام شهریار را هزار و یک شب سرگرم می کند و در این فاصله از او بار برمی دارد و پس از به دنیا آمدن نوزادش داستان ها به اتمام می رسد و شهرزاد از شهریار می خواهد که او را به مادری اش و به این فرزند ببخشاید و به دست جلاد نسپرد که شهریار در پاسخ می گوید:

"به خدا سوگند که من پیش از این تو را بخشیده بودم"

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/٤ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ توسط شازده نظرات () |

Design By : nightSelect.com