بهترین مطالعات من

چند شب قبل بود که به بهانه شب کریسمس دوباره هوس کردم سربه سر بابا  بگذارم و کمی منطق اصولگرایش را قلقلک بدهم. حرف را به مظلومیت و انزوای اقلیت های مذهبی کشاندم و اینکه نتنها حق برگزاری آئین ها و کارناوال هایشان را ندارند بلکه دولت مرکزی هم برای چنین روزهایی برایشان برنامه ریزی نمی کند. بابا نگاه طلبکارانه ای انداخت و گفت: همین که در زیر سایه جمهوری اسلامی اجازه دارند نفس بکشند خیلی بهشان لطف شده!  همین که دولت اجازه داده در مجلس نماینده داشته باشند و ... تازه مطمئن باش اجازه برگزاری کارناوال عمومی را هم داشته باشند اولین شرکت کنندگان همین ایرانی ها هستند. حالا بیا و درستش کن.

گفتم: اما آخه پدر جان یکی از اصول اساسی نظام ما دین مداری است و خودت بهتر می دانی که مسیحیت تا چه حد تا کجا مهم بوده و هست. در ایران اقلیت هستند، در دنیا که اکثریت را دارند. راه نفوذ به میان شان همین تبادلات فرهنگی ....

  بابا آمد به میانه حرفم و گفت: تو اصل منظورت را بگو.

گفتم: دوست داشتم در روزهای کریسمس رسانه ملی برای ارامنه برنامه های ویژه پخش کند. لااقل به بهانه میلاد مسیح هم که شده کمی رنگ و روی برنامه های سیما تغییر کند.

بابا نگاه عاقل اندر سفیه ای به من انداخت و گفت: مگه ما در ایام محرم نیستیم؟ مسلمانان عزادار هستند.

گفتم: بابا جانم مگه مسیح برای مسلمانان عزیز و قابل احترام نبود؟

سال گذشته اداره فرهنگ و ارشاد ... در چنین روزهایی شیرینی و میوه پخش کرده بود. اینقدر این عمل نیک، بی سابقه بود تا جایی که بسیار مبهوت و متعجب شده بودیم که چه خبر شده؟ بعضی ها هم فکر کرده بودند کسی زایمان کرده یا عقد کرده یا ... بعد که دلیلش را پرسیدیم ، گفتند: میلاد حضرت مسیح!. 

حالا بگذریم که چقدر این عمل زیبا  و دلچسب بود . و امسال تکرار نشد.

بعد بابا یه چیزهایی گفت. که من بیاد یک خاطره ای افتادم که یکی از همراهان امام خمینی در نوفل لو شاتو، در کتابش نوشته بود. سالروز میلاد مسیح و  عید کریسمس بود که حضرت امام سفارش دادند برای همسایه ها هدیه هایی را آماده کنیم و برایشان بفرستیم. هدایا با دقت و وسواس خاصی انتخاب، خریداری و بسته بندی شد. وقتی همسایه ها هدایا را دیدند با حیرت تشکر میکردند. یک رهبر انقلابی مسلمان و تبعید شده در کشورشان و در چنین روزهایی به یادشان!

و جالبتر اینجاست که امام همیشه به همراهانشان در نوفل لو شاتو  توصیه می کردند که مبادا آزاری به همسایگان غیر مسلمانمان برسانید.

اینبار من به میانه حرف هایش پریدم و گفتم: نخیر! مسأله اینجاست که ما بهترین و برترین فرهنگ ها هستیم و سر سازگاری با کسی نداریم.بقیه باید خودشان را با ما سازگار کنند. اقلیت همیشه برای ما یک نان خور و نفس کش بیشتر نبوده.

بابا گفت: تحلیل هایت بدرد خودت می خورد.

گفتم: بگذریم پدر جان.... و گذشت.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱٥ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ توسط شازده نظرات () |

Design By : nightSelect.com