بهترین مطالعات من

همه ساله صبح روز 12 بهمن ماه ،  مادرم  بیاد یک خاطره ی شیرین و دور می افتد. خاطره ی تولد دختر همسایه شان. سی و یک سال قبل . صبح 12 بهمن 1357 مادرم که دخترکی 12 ساله بود؛ از صبح پای تلوزیون  نشسته بود.

 (تلوزیون قدیمی خانه پدربزرگ را به خوبی به خاطر می آورم.سال های کودکی ام در خانه پدر بزرگ با همان تلوزیون قدیمی شان گذشت. صفحه ی بزرگی داشت با بدنه ی چوبی. چندی پیش در انباری دیدمش . بدنه اش پر از سوراخ کرم های پنبه ای بود)

مادرم نشسته بود تا ورود امام به تهران را ببیند. مادر می گفت: برای یک لحظه ، صحنه فرودگاه قطع شد و تصویر شاه با لباس نظامی اش ظاهر شد. و بعد دوباره تصاویر انتظار مردم در فرودگاه مهرآباد. این در حالی بود که چند متر آن طرف تر، در آنسوی دیوار خانه ی مادربزرگ، خانم همسایه به کمک قابله در حال زایمان بود. مامان گفت: وقتی امام بروی پله ها ظاهر شدو با کمک خلبانش از پله ها سرازیر می شد، دخترک همسایه هم بدنیا آمد. خانم همسایه بعد از زایمان براحتی  بلند شد و به لب حوض حیاط آمد و آبی به صورتش زد.

نامش را فرشته گذاشتند.

دیو چو بیرون رود فرشته درآید.

حالا هر سال 12 بهمن مادرم بیاد فرشته ی همسایه می افتد.

تولدت مبارک فرشته.

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/۱٦ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ توسط شازده نظرات () |

Design By : nightSelect.com