خطی از سووشون سیمین

پیرمرد دو زانو رو به روی شکوفه های بهار نارنج نشسته بود و سبدها را می انباشت و پسرهایش سبدها را روی سرشان می گذاشتند و به خزانه می بردند .......  .

زری می اندیشید که چرا پیرمرد پسرهایش را زن نمی دهد در حالی که موقع زنشان است، و بعد فکر کرد آدمهایی که با  این همه گل سر و کار دارند چه لزومی دارد زن بگیرند؟

/ 2 نظر / 51 بازدید
وحدتیه نیوز

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.

ستاره

از کارای میچ البوم خوندین؟