و ما نیز آنها بودیم

از خلوتشان نگفتم،

چرا که هر کس در خلوت خود آنگونه است که تمنا دارد.

و ما نیز...

از طعامشان نگفتم،

چرا که شراب و طعام هر کس به قدر بضاعت و بینش اوست

و ما نیز...

از آنچه که می پوشند نگفتم،

چرا که هر کس خود را به قومی شبیه سازد ، از همان گروه است.

و ما نیز...

و تنها از چیزی گفتم که در آن

ما نیز از آنها بودیم

 

(( داستانی نمادین از نیروی خیر و شر در زندگی دو دلداده که به زیبایی و با قلم کیانوش کاکاوند به تحریر در آمده است))

/ 1 نظر / 41 بازدید
فرزانه

شازده خانم عزیز سلام بعد از مدت ها نگاهی انداختم به وبلاگی که الان دیگه متروکه شده. چند تا کامنت داشتم که یکی ش از شما بود. پرسیده بودی چرا دیگه نمی نویسم. اولا که ممنون که وقت که گذاشتی و خوندی. و دوم این که نوشتن خیلی برام جدی شده. مشغول داستان های جدی تر شده م که کمتر وقت می شه به وبلاگ طفلکی برسم. یک سال خوب توی وبلاگ گذروندم و وقتش بود کمی اصولی تر پیش برم. از آشنایی با شما خوشحالم. فرزانه